تبلیغات
احادیثی زیبا
جمعه 3 دی 1395

حدیثی زیبا از پیامبر اکرم ص

   نوشته شده توسط: احادیث    

ز امام صادق(ع) روایت شده که پیغمبر(ع) فرمود: یهود جمع شدند عیسی(ع) را بکشند جبرئیل او را به بال خود پوشانید چون عیسی به بالا نظر کرد این دعا را در درون بال جبرئیل نوشته دید. 

پیغمبر اکرم(ع) فرمود: به خدایی که جانم در دست اوست هر مؤمنی که با اخلاص این دعا را بخواند عرش مجید و هفت‌آسمان و زمین تمام به حرکت آید و خدای متعال به فرشتگان گوید: شما گواه باشید که من دعای او را استجاب کردم و آنچه او در دنیا و آخرت خواست به او بخشیدم.
 
اَللّهُمَّ اِنّی اَدْعُوکَ بِاسْمِکَ الْواحِدِ الأَعزِّ وَ اَدْعُوکَ اَللّهُمَّ
بِاسْمِکَ الصَّمَدِ وَ اَدْعُوکَ اَللّهُمَّ بِاسْمِکَ الْکَبیرِ الْعَظیمِ الْوِتْرِ وَ
اَدْعُوکَ باسْمِکَ الْکَبیرِ الْمُتَعالِ الَّذی ثَبَّتَ اَرْکانَکَ کُلَّها اَنْ
تَکشِفَ عَنّی ما اَصْبَحْتُ وَ اَمْسَیْتُ فیهِِ.

خداوندا همانا من می خوانم ترا بنام خودت که یکتا و با عزتی و می خوانم ترا خداوندا بنام خودت بی نیازی که همه به او نیازمندند و می خوانم ترا خداوندا بنام خودت ، دارای همه صفات کمال و با عظمت و تنهایی و می خوانم ترا بنام خودت دارای همه صفات کمال و برتری که محکم و استوار شد پایه های حکومت تو همگی آن که برطرف سازی از من آنچه را صبح کردم و به شامگاه رسیدم در آن.

 گنجهای معنوی ، ص


جمعه 16 تیر 1396

روایات درباره مدت حکومت امام زمان(عج)

   نوشته شده توسط: احادیث    

مدت حکومت امام زمان(عج) در احادیث از ۵ تا ۳۰۹ سال ذکر شده است. در برخی احادیث نیز مدتی ذکر نشده و گفته شده که مهدی(ع) هر اندازه که خدا بخواهد، باقی خواهد ماند.

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، در این نوشتار، ابتدا زمان‏‌های ذکر شده با اشاره به حدیثی که آن زمان را بیان کرده، می‌آوریم، سپس به بیان دیدگاه‏‌های ارائه شده و ارزیابی آن‌ها می‌پردازیم. [1]

 

مدت حکومت امام مهدی(عج)، از ۵ تا ۳۰۹ سال/ چرا حکومت مهدوی کوتاه نیست

 

در اخبار و احادیث اسلامی، زمان های متفاوتی درباره مدّت حکومت مهدوی، بیان شده است. دانشمندان مسلمان به گونه‌های مختلف با این موضوع، رو به رو شده‌اند. برخی به یکی از زمان های ذکر شده گرایش پیدا کرده‌اند و برخی دیگر تلاش کرده‌اند که وجهی برای جمع میان احادیث پیدا کنند. در این نوشتار، ابتدا زمان های ذکر شده با اشاره به حدیثی که آن زمان را بیان کرده، می آوریم، سپس به بیان دیدگاه های ارائه شده و ارزیابی آن‌ها می پردازیم.

* زمان‌های ذکر شده

پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، چهارده، نوزده، نوزده و اندی، بیست، سی، چهل، هفتاد، 140 و نهایتاً 309 سال، زمان هایی هستند که در احادیث، از آن‌ها به عنوان مدّت حکومت یا زندگی امام زمان(عج) پس از ظهور یاد شده است. برخی احادیث نیز از هفت سال و دو ماه و چند روز سخن گفته‌اند. [2]

در برخی احادیث نیز مدّتی ذکر نشده و گفته شده که مهدی علیه السلام هر اندازه که خدا بخواهد، باقی خواهد ماند. مستند زمان های یاد شده، هر چند از نظر تعداد و اعتبار یکسان نیستند، ولی برای هر یک از آن‌ها می توان حدیث یا احادیثی را نقل کرد.

احادیثی از شیعه و اهل سنّت، مدت حکومت مهدی علیه السلام را هفت سال ذکر کرده‌اند. نمونه‌اش از طبری است که از ابو سعید خدری نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «قیامت به پا نمی شود، مگر اینکه مردی از اهل بیت من حکومت می‌کند و زمین را پر از عدل می کند، چنان که پر از ظلم شده است. و این، هفت سال طول می کشد». [3]

ابن ماجه از ابو سعید خُدری نقل می کند که از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده است که: «مهدی در امّتم خواهد بود، اگر کم باشد هفت سال و اگر زیاد بماند، نُه سال». [4] احمد بن حنبل، ابن ابی شیبه، طبرانی و دیگران، احادیثی را می آورند که افزون بر آن، هشت سال را نیز ذکر می کند. [5]

علّامه سیّد محسن امین با سندش از ابو سعید خُدری به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله چنین می آورد: «مهدی، هفت یا ده سال حاکم بر امور مردم می شود...». [6] سلیمان بن عیسی - که به گفته ابن طاووس در باب فتن، علّامه است - می گوید: روایت شده که مهدی علیه السلام چهارده سال حکومت می کند؛ [7] امّا معلوم نمی‌کند که حدیث از کیست و از چه طریقی به او رسیده است.

برخی محدّثان، از نوزده سال، نقل روایت کرده‌اند. [8] نعمانی در آخرین باب کتاب الغیبة، روایاتی در زمینه مدت زمان حکومت امام مهدی علیه السلام نقل کرده که در همه آن‌ها از نوزده سال یا نوزده سال و چند ماه سخن به بیان آمده است. [9]

از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است که: «مهدی، فرزند من است... بیست سال حکومت می کند». [10] حدیثی از امام علی علیه السلام نقل شده که مدّت حکومت امام مهدی علیه السلام را سی یا چهل سال بیان کرده است. [11]

برخی احادیث نیز مدّت حکومت امام مهدی علیه السلام را چهل سال ذکر کرده‌اند. از جمله در حدیثی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده، آمده است: «او چهل سال در روی زمین فرمان روایی می‌کند». [12]

امام حسن مجتبی علیه السلام نیز از پدر بزرگوارش نقل می کند که فرمود: «خداوند در آخر زمان، مردی را بر می انگیزد... او زمین را از عدل، داد، برابری، نور و برهان پر می کند... او چهل سال بر شرق و غرب عالم فرمان روایی می کند. پس خوشا به حال کسی که زمان او را درک کند و سخن او را بشنود». [13]

احادیث با مضامین دیگری نیز هستند که بر چهل سال حکومت امام علیه السلام تأکید دارند. [14]

عبدالکریم خثعمی می گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: «قائم علیه السلام چند سال حکومت می کند؟». امام علیه السلام فرمود: «هفت سال، روزها و شب‌ها طولانی می‌شوند تا آنجا که هر سال از سال های او با ده سال از سال های شما برابری می‌کند و بدین گونه، مدّت حکومت او با هفتاد سال از سال های شما برابر می شود». [15]

بزرگ‌ترین عددی که در باره مدّت حکومت مهدی علیه السلام ذکر شده است، 309 سال است. طبری از امام باقر علیه السلام روایت می کند که فرمود: «قائم علیه السلام سیصد و نُه سال، به اندازه توقّف اصحاب کهف در غارشان، حکومت خواهد کرد». [16]

نعمانی، از جابر جُعفی، از امام باقر علیه السلام روایت می‌کند که فرمود: «مردی از ما اهل بیت، سیصد و سیزده سال حکومت می کند، افزون بر نه سال». جابر می پرسد: چه زمانی این امر واقع می گردد؟ امام علیه السلام می فرماید: «بعد از مرگ قائم علیه السلام». می گوید: از امام پرسیدم: قائم علیه السلام چه قدر توقّف دارد. امام علیه السلام می فرماید: «از روز قیامش تا مرگش نوزده سال». [17] بر اساس این حدیث، دوران حکومت و حضور امام مهدی علیه السلام پس از قیام، کوتاه (19 سال) است؛ امّا دوران بقای نظامی که مهدی علیه السلام بر پایه عدل بنا نهادند، بلند (322 سال) [18] است.

البته برخی احادیث نیز از احتمال یک روز بلند نیز سخن گفته‌اند؛ امّا این بدان معنا نیست که خواسته باشند مقدار حکومت امام علیه السلام را تعیین کنند؛ بلکه می خواهند حتمی بودن آن حکومت و رسیدن امام علیه السلام به اهدافش را در زمان بسیار کوتاه، بیان کنند. مثلاً در برخی از آن‌ها می خوانیم که حتی اگر یک روز از دنیا باقی مانده باشد، خداوند، کسی از اهل بیت را برمی انگیزاند تا زمین را پر از عدل کند. [19] در پاره ای احادیث از طولانی بودن آن روز، سخن به میان آمده است. [20]

حدیث دیگری وجود دارد که کمتر در باره آن بحث شده است؛ امّا وجهی دیگر از موضوع را پیشاروی ما می‌گشاید. در این حدیث، مدّت خاصی برای حکومت امام زمان علیه السلام ذکر نشده و تلاشی عامدانه و آشکار بر مخفی ماندن آن، صورت گرفته است. حدیث چنین است: ابن عبّاس از پدرش نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ای عمو! دوازده جانشین از فرزندان من ولایت پیدا می کنند. سپس امور زشت و شدید و بزرگی واقع می گردد. سپس مهدی علیه السلام از فرزندانم خارج می شود. خداوند، کارش را در یک شب درست می کند. پس از آن، زمین را پر از عدل می کند چنان که پر از ظلم شده است و باقی می ماند در زمین، هر چه خدا بخواهد. سپس دجّال، خارج می شود». [21]

این حدیث را ابتدا اهل سنّت نقل کرده‌اند. سپس علمای شیعه نیز در مقام احتجاج برای اثبات تعداد امامان جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله به آن استناد کرده‌اند. در هر حال، آنچه به بحث جاری مربوط می شود، زمان حکومت امام زمان علیه السلام است که در اینجا به گونه ای مخفی مانده و به خواست خداوند، واگذار شده است.

* تعابیر به کار رفته

مفاهیمی که در احادیث اسلامی برای بیان زمان حکومت مهدوی یا اقامت مهدی علیه السلام در این جهان مورد استفاده قرار گرفته، متفاوت است و توجّه به آن‌ها می تواند تا حدّی ما را در جمع بندی موضوع، یاری دهد. برخی احادیث از تعبیر «یکون» [22] به معنای بودن و شاید در اینجا به معنای زیستن، استفاده کرده‌اند. دو تعبیر دیگر نیز در احادیث وجود دارد که به همین معنا، یعنی زیستن است: «عاشَ» [23] و «یَعیشُ». [24] ظاهر این تعابیر، از مقدار زمان زندگی ایشان پس از ظهور حکایت دارد. احادیثی که واجد این تعابیر هستند، مقدار زمان زیستن ایشان را هفت، هشت یا نه سال بیان کرده‌اند. در مجموعه احادیث این باب، تنها یک مورد است که زندگی مهدی علیه السلام را پس از ظهور، بیش از نه سال بیان کرده، و آن، حدیث امام باقر علیه السلام است که زندگی امام پس از ظهور را از روز قیامش تا روز مرگش نوزده سال، [25] بیان کرد. در این حدیث، از تعبیر «یقوم» [26] استفاده شده و تصریح دارد به اینکه مورد سؤال، از روز قیام تا روز مرگ است و دال بر مقدار زندگی ایشان پس از ظهور است.

تعبیر دیگری در حدیث پیش گفته ابن عباس به نقل از پدرش از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وجود دارد که ظاهرش از مقدار زندگی ایشان حکایت دارد: «وَ یَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ مَا شَاءَ اللَّهُ؛ و باقی می ماند در زمین هر چه خدا بخواهد». امّا اولاً، این حدیث، زمان خاصی را تعیین نمی کند و ثانیاً، برخی قرائن دیگر حاکی از این است که مراد از توقّف ایشان بر روی زمین، اصل زندگی ایشان نیست؛ بلکه سلطه ایشان بر زمین است؛ زیرا تعبیر «یمکث فی الأرض» پس از آن آمده است که فرمود: «خداوند، کارش را در یک شب درست می کند. پس از آن زمین را پر از عدل می کند چنان که پر از ظلم شده است و باقی می ماند در زمین هر چه خدا بخواهد». یعنی پس از آنکه خداوند، کارش را درست کرد و او زمین را پر از عدل و داد کرد، آن‌گاه هر قدرخدا بخواهد، بر زمین توقّف خواهد داشت.

دو تعبیر دیگر، یعنی «ملک» [27] و «یملک»، [28] ناظر به مقدار حکومت و سلطه ایشان است. این دو مفهوم، بیشترین کاربرد را در احادیث این باب دارند و اغلب زمان های ذکر شده با یکی از این دو تعبیر آمده‌اند. برخی احادیث، هفت سال، هشت سال و نه سال - که با مفهوم «یعیش» آمده بودند -، با همان مضمون با تعبیر «یملک» [29] نیز آمده است. شاید بتوان این را قرینه ای گرفت که احتمال کاربرد «عاش» و «یعیش» را به معنای حکومت تا حدّی تقویت کند؛ گو اینکه چنین قرینه ای نمی تواند ظهور این تعابیر را در زیستن از میان ببرد و آن را به معنای حکومت بگیرد.

سیّد ابن طاووس، حدیثی را از ابو سعید خُدری از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند که در آن، گفته شده مهدی علیه السلام در آن وضع، یعنی پس از آنکه حاکم شد، هفت، هشت یا نه سال زندگی می کند. [30] در این عبارت، میان حکومت و زندگی، جمع شده است و هر دو تعبیر «یعیش» و «یملک» را دارد. بر این اساس، می توان گفت که احادیث دارای تعابیر عاش و یعیش، احتمالاً ناظر به زندگی امام پس از حاکم شدنش است.

طبعاً مقدار حکومت ایشان از مقدار زمان زندگی ایشان کمتر است؛ زیرا پس از ظهور، مدّتی طول می کشد تا حکومت ایشان مستقر شود. مبارزات ایشان برای برپاییِ حکومت و استقرار در منطقه ای از زمین، هر چند کوتاه باشد، زمانی را به خود اختصاص می دهد که خارج از زمان حکومت ایشان است. در نتیجه، هر اندازه مقدار حکومت ایشان در نظر گرفته شود، باید زندگی ایشان طولانی‌تر باشد.

* نظریه‌ها

وجوه مختلفی برای جمع میان احادیث ذکر شده بیان شده است. علّامه مجلسی برای جمع احادیث چنین می گوید:

اخبار متفاوت وارد شده در زمینه مدّت حکومت امام مهدی علیه السلام، برخی بر همه مدّت فرمان روایی ایشان، برخی بر زمانِ استقرار دولت او، برخی بر سال‌ها و ماه‌ها به حساب ما و برخی هم بر سال‌ها و ماه های طولانی زمان ایشان حمل می شود. [31]

ایشان در انت‌ها از عبارت «والله اعلم» استفاده می کند که گویای تردید خود وی در این جمع بندی است.

ابن حجر عسقلانی معتقد است که آنچه احادیث بر آن اتفاق دارند، این است که او بی تردید هفت سال حکومت می کند. از ابن الحسین ابری هم نقل شده است که اخبار مستفیض و متواتر، دلالت دارند که او هفت سال حکومت می کند. [32]

آیت‌الله سیّد صدرالدین صدر می‌گوید که بیشتر احادیث این باب بر این موضوع اتفاق دارند که مدّت حکومت او هفت سال است و تردید در زیادتر از این مقدار تا تمام شدن، نه سال است. به گفته ایشان این قول، ظاهرتر و مشهورتر است و این، خود فضیلتی بزرگ برای مهدی علیه السلام است که قیام او برای اصلاح دین و دنیایی وعده داده شده که در این مدّت کوتاه رخ می دهد. چنان که قیام جدّ بزرگوار او نیز در مدّت هشت سال، یعنی از سال دوم هجری به بعد، به ثمر نشست.

وی سرانجام این احتمال را مطرح می کند که ممکن است دلیل اختلاف احادیث این باشد که اساساً نمی خواسته‌اند حقیقت را در مورد مدّت زمان زندگی مهدی علیه السلام بیان کنند تا شنونده، خود هر یک از اقوال را که مایل بود برگزیند و طولانی‌ترین زمان را برای بقای مهدی آرزو کند. اگر چه ترجیح با قول هفت سال است و همین هم اقواست. [33]

به نظر آیت‌الله مکارم شیرازی، اختلافات موجود در احادیث مربوط به مقدار زمان حکومت امام زمان علیه السلام، در واقع، ممکن است به مراحل و دوران های آن حکومت اشاره داشته باشد؛ یعنی آغاز شکل گرفتن و پیاده شدنش پنج یا هفت سال، دوران تکاملش چهل سال و دوران نهایی‌اش بیش از سیصد سال.

ولی قطع نظر از احادیث اسلامی، مسلّم است که این آوازه‌ها و مقدّمات برای یک دوران کوتاه مدّت نیست؛ بلکه قطعاً برای مدّتی طولانی است که ارزش این همه تحمّل زحمت و تلاش و کوشش را داشته باشد. [34]

* بررسی

احادیث این باب، بسیار متنوّع و بعضاً متعارض است. همه احادیث ناظر به زمان حکومت امام مهدی علیه السلام یا مقدار بقای ایشان بر روی زمین پس از قیام، به لحاظ سندی، ضعیف‌اند. تنها برخی موارد که از هفت سال و نه سال سخن گفته‌اند، نزد برخی از اهل سنّت، صحیح به حساب می آیند؛ امّا دیگران، آن‌ها را ضعیف می دانند. افزون بر این، در مسائل تاریخی و اعتقادی نمی توان به استناد یک حدیث، هرچند از نظر سند معتبر باشد، چیزی را اثبات کرد. در این موضوعات باید قرائن دیگری نیز در کار باشد تا بتوان به درستی مضمون نقل شده، اعتماد کرد. [35]

اینک با صرف نظر از موضوع یاد شده و با فرض صحّت احادیث، به جمع بندی می پردازیم و تلاش می کنیم که معقول‌ترین وجه ممکن در فهم این دسته از احادیث ارائه شود. بدیهی است که هر گونه اظهار نظر در این باره نمی تواند از حدّ فرضیه های محتمل، بالاتر رود.

مأموریت و رسالت مهدی علیه السلام تحقّق ارزش های الهی و قرآنی و تأسیس جامعه توحیدی به معنای کامل آن است به گونهٍ ای که هیچ گونه اثری از شرک در آن دوره مشاهده نشود: «یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً؛ تنها مرا بپرستند و چیزی را شریک من قرار ندهند». [36] مسلّم است که تأسیس چنین بنای عظیم، آن هم با آن عمق و گستردگی غیر قابل توصیف، کاری است که با توجّه به روند طبیعی امور و عدم استفاده از قدرت اعجاز (مگر در موارد ضرورت)، نیاز به گذشت زمان دارد.

* اختلاف زمان به دلیل تنوّع موضوعات

می توان برخی اختلاف تعابیر احادیث را مربوط به این دانست که موضوع، متفاوت است؛ زیرا پس از ظهور امام زمان علیه السلام بلافاصله حکومت ایشان برپا نمی شود و مدّتی مشغول مبارزه با ظالمان خواهند بود. در طول دوران ظهور ایشان مراحل متفاوتی طی خواهد شد و فراز و نشیب هایی در برپاییِ حکومت مهدوی وجود خواهد داشت. همچنین پس از وفات یا شهادت ایشان نیز آن حکومت از میان نمی رود و به واسطه رجعت پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان دیگر علیه السلام استمرار می یابد.

یک احتمال این است که حکومت خود مهدی علیه السلام کوتاه‌تر باشد و حکومت سایراهل بیت علیه السلام پس از رجعت آنان استمرار یابد و تحقّق اهداف این حکومت در درازمدت و به دست دیگر امامان علیه السلام باشد. بر این اساس، زمان های طولانی‌تر را باید ناظر به نظام حکومت مهدوی دانست، نه حکومت شخص امام مهدی علیه السلام. در حدیث پیش گفته امام باقر علیه السلام: زندگی امام مهدی علیه السلام از روز قیام تا روز مرگ، نوزده سال و حکومت دیگر اهل بیت علیهم السلام، سیصد و بیست و دو سال بیان گردید. [37]

احتمال دیگر این است که برخی از توفیقات این حکومت در دوره رجعت امام زمان علیه السلام اتفاق بیفتد. [38] بخشی از موفّقیت‌ها در دوره اول - که می تواند کوتاه باشد -، واقع می‌گردد و بخشی دیگر در دوره رجعت.

در این صورت، احادیثی که از عبارت «یعیش» و «عاش» و «یکون» استفاده کرده‌اند، باید مدّت زمان طولانی تری را گفته باشند و روایت هایی که ناظر به زمان حکومت امام علیه السلام هستند، زمان کوتاه تری را ذکر کرده باشند؛ امّا چنین نیست.‌ همان طور که گذشت، احادیثی از زندگی هفت، هشت یا نه ساله امام زمان علیه السلام پس از ظهور سخن گفته‌اند و از تعبیر «یکون»، «عاش» یا «یعیش» استفاده کرده‌اند. در عین حال، برخی نیز از حکومت هفت ساله گفتگو کرده‌اند. تعدادی نیز زمان حکومت ایشان را بیشتر، یعنی چهارده، نوزده، بیست، چهل و بیشتر از آن گفته‌اند.

بنا بر این، نمی توان بر اساس معیاری معیّن و واحد در این زمینه حکم کرد و قاطعانه، این زمان های مختلف را به صورت یاد شده، تطبیق کرد.

* گسترش ظرف زمان (هر سال، معادل 10 یا 20 سال)

احادیثی که ناظر به گسترش زمانی‌اند و می گویند هر سال آن حکومت، معادل ده سال و برخی آن را معادل بیست سال عادی به حساب می آورند، ممکن است بیانگرسرعت تحوّلات بر اثر رشد علم و فناوری باشند. با این حال نمی توان مقدار کم ذکر شده در برخی احادیث را با این توجیه، به طور عادی فهم کرد. اگر امری معجزه آسا رخ دهد و هفت سال حکومت ایشان در واقع مطابق هفتاد یا یک صد و چهل سال شود، [39] می توان درک کرد که در چنین زمانی، آن تحوّلات عظیم در کل جهان رخ دهد. امّا اگر انتظار باشد که صرفاً در همان هفت سال همه این تحوّلات واقع گردد، به طور عادی، قابل فهم نیست. افزون بر اینکه در این احادیث، راویان ضعیفی [40] وجود دارند که اعتماد به صحّت حدیث را بسیار کم می کنند.

* مخفی نگاه داشتن

روایت ابن عباس از پدرش از پیامبر صلی الله علیه و آله که می گفت پس از برپایی حکومت عدل مهدوی، هر قدر خدا بخواهد در زمین باقی می ماند، گویای تعمّدی بر مخفی ماندن مقدار حکومت امام زمان علیه السلام است. این حدیث، نظر آیة اللَّه صدر را در مورد تعمّد در مخفی نگاه داشتن مقدار زمان حکومت مهدی علیه السلام تقویت می کند؛ امّا نمی توان این نظر را پذیرفته شده تلقی نمود؛ زیرا اگر چنین بود، جا داشت که همه احادیث، این گونه عمل کنند، نه اینکه در برخی سالیانی را مشخص کنند و در برخی دیگر، سالیانی دیگر. اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیه السلام می خواستند چیزی را مخفی نگاه دارند، علی القاعده، آن را با کلمات مبهم بیان می کردند و سالیان مشخّصی را ذکر نمی کردند. همچنین اجباری در ذکر این سالیان مشخّص در کار نبوده که بخواهیم آن‌ها را بر تقیّه حمل کنیم. شاید به همین دلیل است که مرحوم صدر این قول را قوی نمی داند و آن را فقط در حدّ یک احتمال، مطرح می کند. [41]

* مقدار حکومت: کوتاه یا بلند

با توجّه به ضعف بیشتر احادیث این باب و ضرورت وجود ادلّه اطمینان آور در مسائل اعتقادی و تاریخی، نمی توان در باره مقدار حکومت مهدی علیه السلام نظری قاطع داد. کسانی که از طریق مقایسه با حکومت پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه (هشت تا ده سال)، مقدار حکومت امام مهدی علیه السلام را کوتاه (هفت سال) می دانند، به تفاوت‌های این دو حکومت توجّه نکرده‌اند؛ زیرا جامعه اسلامی صدر اسلام، بسیار محدود بود و در گستره شبه جزیره عربستان واقع شد، نه در سراسر زمین. حکومت جهانی مهدی علیه السلام قرار است که کلّ جهان را زیر پوشش خود قرار دهد و همه مردم عالم را به راه راست هدایت کند و به سوی اسلام بکشاند و چنین کاری با هر سرعتی هم که فرض شود، نمی تواند به طور عادی در هفت، هشت یا نه سال اتفاق بیفتد. بنا بر این، نمی توان نظر ایشان را در این زمینه پذیرفت.

دیدگاه های دیگر نیز استدلال قوی و قابل اعتمادی ندارند. علی الخصوص اگر به تعارض احادیث این باب توجّه کنیم، از دادن حکمی قاطع، پرهیز خواهیم کرد.

در عین حال باید توجّه داشت که استقرار حکومت عادلانه در سراسر زمین پس از قرن‌ها حاکمیت کفر و ظلم، به مجاهدتی طولانی و گسترده نیازمند است و قطعاً مهدی علیه السلام یا جانشینان ایشان، باید سال‌ها در جهان حضور داشته باشند تا بتوانند به همه اهداف خود جامه عمل بپوشانند. پذیرش این مطلب که مردم، قرن‌ها برای تحقّق عدل مهدوی در انتظار باشند و سختی‌ها و مشکلات بسیاری را در این راه تحمّل کنند، ولی این حکومت، چند سالی بیشتر به طول نینجامد و بساط جهان در هم پیچیده شود، بسیار دور از ذهن است و باید دست کم نظام حکومت مهدوی، زمان درازی پابرجا بماند.

البته تصوّر اینکه در آن نظام مهدوی - که پس از قرن‌ها انتظار تشکیل شده است -، خود امام مهدی علیه السلام حضور نداشته باشند و تنها پس از هفت سال از دنیا بروند نیز دشوار است. قرن‌ها بشر در انتظار اوست و برایش دعا می کند. دستور اهل بیت علیهم السلام این است که برای بقای او بر روی زمین و تمتع طولانی او دعا کنیم: «اللهم کن لولیک الحجّة بن الحسن...». تمتّع طولانی ایشان پس از استقرار حکومتشان خواسته می شود: «حتّی تُسکنه أرضک طوعاً و تمتّعه فی‌ها طویلاً». [42] اگر مقرّر باشد که دوران زندگی ایشان پس از استقرار حکومتشان کوتاه باشد، وجهی برای آموزش این دعا و خواندن آن وجود ندارد.

پی‌نوشت‌ها:

[1]. به قلم پژوهشگر ارجمند، حجّة الاسلام و المسلمین دکتر هادی صادقی.

[2]. الفتن: ج 1 ص 378 ح 1130؛ الملاحم و الفتن: ص 167.

[3] عَن أبی سَعیدٍ، أنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قالَ: لا تَقومُ السّاعَةُ حَتّی یَملِکَ رَجُلٌ مِن أهلِ بَیتی، أجلی، أقنی، یَملَأُ الأَرضُ عَدلاً کَما مُلِئَت قَبلَهُ ظُلما، یَکونُ سَبعَ سِنینَ ر. ک: ص 184 ح 1739. منابع اهل سنّت نیز بیشترین نقل را در باره مدّت حکومت امام علیه السلام بر اساس هفت سال دارند، از جمله: ر. ک: ج 2 ص 126 ح 268، مسند ابن حنبل: ج 3 ص 36 ح 11130، ذکر أخبار اصبهان: ج 1 ص 84 و نیز، پانوشت 2 و 3 همین صفحه.

در یافتن این موارد از کتاب إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، شیخ حر آملی استفاده شده است.

[4]. أنَّ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قالَ: یَکونُ فی اُمَّتِی المَهدِیُّ، إن قَصُرَ فَسَبعٌ وإلّا فَتَسِعٌ (ر. ک: ص 368 ح 1894، و ص 172 ح 1724).

[5]. عن أبی هریرة ان رسول اللَّه صلی الله علیه و آله قال: یَکون فی اُمَّتِی المَهدِیُّ إن قَصُرَ فَسَبعٌ وإلّا فثَمانٌ وإلّا فَتَسِعٌ... (ر. ک: ص 383 ح 1912 و ص 372 ح 1899 و ص 332 ح 1849 و ص 334 ح 1850 و ص 372 ح 1900 و ص 370 ح 1898 و ص 376 ح 1905).

[6]. أعیان الشیعة: ج 2 ص 698. نیز، ر. ک: ینابیع المودّة: ص 492، غایة المرام: ص 704.

[7]. عبارت سیّد ابن طاووس این است: و فی روایة عن سلیمان بن عیسی - و کان علّامة فی الفتن - قال: بلغنی أنّ المهدی یملک أربع عشرة سنة (الملاحم و الفتن: ص 167؛ الفتن: ج 1 ص 392 - 393 ح 1181).

[8]. مانند این حدیث: ابن ابی یعفور از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود: «قائم، نوزده سال حکومت می کند» (إثبات الهداة: ج 3 ص 547 ح 542».

[9]. الغیبة: ص 331 - 332. برای نمونه در حدیثی از امام صادق علیه السلام چنین نقل کرده است: «همانا قائم علیه السلام نوزده سال و چند ماه حکومت خواهد کرد».

[10] قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: المهدی من ولدی... یملک عشرین سنة (ر. ک: ص 187 ح 1742، الصواعق المحرقة: ص 98). این حدیث در دیگر کتاب های اهل سنّت نیز روایت شده است (ر. ک: الأربعین حدیثاً فی ذکر المهدی: حدیث نهم، الفصول المهمة: ص 275، الحاوی للفتاوی: ص 66، ذخائر العقبی: ص 136، الأربعین: ص 300، البیان فی أخبار صاحب الزمان: ص 80، جواهر العقدین: ص 433، مشارق الأنوار: ص 152، نور الأبصار: ص 229).

[11]. یلی المهدی أمر الناس ثلاثین أو اربعین سنة (الفتن: ص 201).

[12]. الزام الناصب: ص 304.

[13]. ر. ک: ص 196 ح 1755، إثبات الهداة: ج 7 ص 49، بحار الأنوار: ج 52 ص 280.

[14]. ر. ک: عقد الدرر: ص 240.

[15]. ر. ک: ج 8 ص 24 ح 1432.

[16]. إِنَّ الْقَائِمَ علیه السلام لَیَمْلِکُ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ تِسْعَ سِنِینَ، کَمَا لَبِثَ أَصْحَابُ الْکَهْفِ فِی کَهْفِهِم ر. ک: ص 258 ح 1823. دیگران نیز این حدیث یا مشابه آن را آورده‌اند. برای نمونه، ر. ک: ص 200 ح 1760، تاج الموالید: ص 116، إعلام الوری: ج 2 ص 293.

[17] جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ الْجُعْفِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام یَقُولُ وَ اللَّهِ لَیَمْلِکَنَّ رَجُلٌ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ ثَلَاثَمِائَةِ سَنَةٍ وَ ثَلَاثَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ یَزْدَادُ تِسْعاً قَالَ فَقُلْتُ لَهُ وَ مَتَی یَکُونُ ذَلِکَ قَالَ بَعْدَ مَوْتِ الْقَائِمِ ع قُلْتُ لَهُ وَ کَمْ یَقُومُ الْقَائِمُ علیه السلام فِی عَالَمِهِ حَتَّی یَمُوتَ فَقَالَ تِسْعَ عَشْرَةَ سَنَةً مِنْ یَوْمِ قِیَامِهِ إِلَی یَوْمِ مَوْتِهِ (ر. ک: الغیبة، نعمانی: ص 331 ح 3).

[18]. احتمالاً مقصود 313 سال شمسی، معادل 322 سال قمری است.

[19] قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: یخرج فی آخر الزمان رجل من ولدی اسمه کاسمی و کنیته ککنیتی یملأ الأرض عدلا کما ملئت جورا فذلک هو المهدی علیه السلام، (ر. ک: تذکرة الخواص: ص 204. و نیز، همین دانش نامه: ص 176 ح 1730)، این حدیث، مشهور است و ابو داوود و زُهری همین معنا را آورده‌اند و اضافه ای دارد که فرموده: لو لم یبق من الدهر إلاّ یوم واحد لبعث اللَّه من أهل بیتی من یملأ الأرض عدلاً (ر. ک: ص 170 ح 1719 و 1720، دیگر کتاب های اهل سنّت نیز این حدیث را آورده‌اند (ر. ک: الأربعین حدیثاً فی ذکرالمهدی: حدیث نوزدهم، عقد الدرر: ص 274، الفصول المهمّة: ص 274).

[20] وَ لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ ذَلِکَ حَتَّی یَخْرُجَ قَائِمُنَا فَیَمْلَأَهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً (کفایة الأثر: ص 165). به گفته محدّثان، این حدیث، مشهور و متواتر است. شبیه این احادیث از بعضی امامان معصوم علیهم السلام همچون امام صادق علیه السلام، امام رضا علیه السلام و امام جواد علیه السلام نقل شده است (ر. ک: ص 180 ح 1734 و 1735 و ص 200 ح 1759 و ص 254 ح 1819 و کفایة الأثر: ص 266 و 277 و 281).

[21]. یَمْلِکُ مِنْ وُلْدِی اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً ثُمَّ تَکُونُ أُمُورٌ کَرِیهَةٌ شَدِیدَةٌ عَظِیمَةٌ ثُمَّ یَخْرُجُ الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی یُصْلِحُ اللَّهُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَةٍ فَیَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ یَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ یَخْرُجُ الدَّجَّال. (ر. ک: ص 186 ح 1744).

[22]. عَن أبی سَعیدٍ الخُدرِیِّ، أنَّ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قالَ: یَکونُ فی اُمَّتِی المَهدِیُّ، إن قَصُرَ فَسَبعٌ وإلّا فَتَسِعٌ، فَتنعم فیهِ اُمَّتی نِعمَةً لَم ینعموا مِثلَ‌ها قَطُّ، تُؤتی اُکُلُ‌ها ولا تَدَّخر مِنهُم شَیئا، وَالمالُ یَومَئذٍ کُدوسٌ، فَیَقومُ الرَّجُلُ فَیَقولُ: یامَهدِیُّ، أعطِنی، فَیَقولُ: خُذ. (ر. ک: ص 369 ح 1894 و ص 370 ح 1898 و ص 382 ح 1912 و ص 376 ح 1905).

[23]. أبا سعید الخُدرِیّ، قالَ: قالَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله: یَکونُ مِن اُمَّتِیَ المَهدِیُّ، فَإِن طالَ عُمُرُهُ أو قَصُرَ عُمُرُهُ عاشَ سَبعَ سِنینَ، أو ثَمانَ سِنینَ، أو تِسعَ سِنینَ، یَملَأُ الأَرضَ قِسطا وعَدلاً، وتُخرِجُ الأَرضُ نَباتَ‌ها، وتُمطِرُ السَّماءُ قَطرَ‌ها. (ر. ک: ص 372 ح 1899).

[24]. أبا سعید الخُدرِیّ، قالَ: قالَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله: یَنزِلُ بِاُمَّتی فی آخِرِ الزَّمانِ بَلاءٌ شَدیدٌ مِن سُلطانِهِم... فَیَبعَثُ اللَّهُ عَزَّوجَلَّ رَجُلاً مِن عِترَتی، فَیَملَأُ الأَرضَ قِسطا وعَدلاً کَما مُلِئَت ظُلما وجَورا... یَعیشُ فی‌ها سَبعَ سِنینَ أو ثَمانَ أو تِسعَ... (ر. ک: ص 368 ح 1895 و ص 334 ح 1850 و ص 332 ح 1849).

[25]. ر. ک: ص 122 پانوشت 5؛ الغیبة، طوسی: ص 478 ح 505؛ الاختصاص: ص 257، مختصر بصائر الدرجات: ص 214، بحار الأنوار: ج 53 ص 100 ح 121 و 122.

[26]. یَقُوم... مِنْ یَوْمِ قِیَامِهِ إِلَی یَوْمِ مَوْتِه.

[27]. الغیبة، نعمانی: ص 331 ح 1 و 2، بحار الأنوار: ج 52 ص 298 ح 59 و 60.

[28] ر. ک: ص 196 ح 1755 و ص 186 ح 1742 و ص 200 ح 1760 و ص 258 ح 1823 و ص 370 ح 1898 و ص 254 ح 1817 و ج 7 ص 112 ح 1176. از جمله: ثُمَّ یَخرُجُ رَجُلٌ مِن عِترَتی یَملِکُ سَبعا أو تِسعا، فَیَملَأُ الأَرضَ قِسطا و عَدلاً. (ر. ک ص 172 ح 1724)، ولا تَقومُ السّاعَةُ حَتّی یَملِکَ رَجُلٌ مِن أهلِ بَیتی، أجلی، أقنی، یَملَأُ الأَرضُ عَدلاً کَما مُلِئَت قَبلَهُ ظُلما، یَکونُ سَبعَ سِنینَ. (ر. ک: ص 180 ح 1739).

[29]. پیش‌تر در باره این احادیث، سخن گفتیم.

[30]. عبارت این است: «المهدی یعیش فی ذلک - یعنی بعد ما یملک - سبع سنین أو ثمان أو تسع» (الملاحم و الفتن: ص 165). نیز، ر. ک: الفتن: ج 1 ص 376 ح 1121، عقد الدرر: ص 238.

[31]. بحار الأنوار: ج 52 ص 280.

[32]. تهذیب التهذیب: ج 5 ص 87 ش 6894.

[33]. المهدی علیه السلام، سیّد صدر الدین صدر: ص 239 - 238.

[34]. ر. ک: حکومت جهانی مهدی علیه السلام، ناصر مکارم شیرازی: ص 281.

[35] در مسائل عملی دین، سختگیری کمتری به کار می رود؛ زیرا آنجا ناظر به کشف واقع نیستیم؛ بلکه در صدد یافتن وظیفه در مقام عمل هستیم. این موضوع حتّی با اصول عملیه - که صرفاً راهی برای خروج از حیرت در مقام عمل است - حل و فصل می گردد؛ امّا در مسائلی که ناظر به کشف واقعیت است، نمی توان صرفاً تعبّدی عمل کرد و باید قرائنی در کار باشد که متناسب با اهمیت موضوع، به واقع، اطمینان بیاورد.

[36]. نور: آیه 55.

[37]. الغیبة، نعمانی: ص 332 ح 3.

[38]. بنا بر برخی احادیث، امام زمان علیه السلام نیز پس از ظهور و تشکیل حکومت از دنیا می روند و مجدداً به دنیا می آیند و زندگی می کنند. در این باره، ر. ک: ج 8 ص 36 (بخش دهم / فصل سوم / پژوهشی درباره بازگشت شماری از وفات یافتگان، هنگام قیام امام مهدی علیه السلام).

[39]. بدین معنا که زمان تغییر نکند؛ امّا تحولاتی که در آن زمان کوتاه صورت می پذیرد، معادل هفتاد یا یک صدو چهل سال باشد.

[40]. عبد اللَّه بن قاسم حضرمی و عبد الکریم بن عمرو خَثعمی.

[41]. المهدی علیه السلام، سیّد صدر الدین صدر: ص 239 - 238.

[42]. این دعا، در اعمال شب بیست و سوم ماه رمضان از معصومان علیهم السلام رسیده است (ر. ک: الکافی: ج 6 ص 190 ح 1066).
منبع: فارس
انتهای پیام/


دوشنبه 20 دی 1395

چهل حدیث زیبا از پیامبر اسلام(ص)

   نوشته شده توسط: احادیث    

چهل حدیث زیبا از پیامبر اسلام(ص)

چهل حدیث زیبا و مورد استفاده در زندگی مدرن از

رحمت للعالمین، پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص) :

 

 

1ـ قال رَسُولُ اللّهِ (صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) : لا تُضَیِّعُوا صَلاتَكُمْ، فَإنَّ مَنْ ضَیَّعَ صَلاتَهُ، حُشِرَ مَعَ قارُونَ وَ هامانَ، وَ كانَ حَقّاً عَلىِ اللّهِ أنْ یُدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقینَ.([1])    پیامبر مكرم اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: نماز را سبك و ناچیز مشمارید، هر كس نسبت به نمازش بى اعتنا باشد و آنرا سبك و ضایع گرداند همنشین قارون و هامان خواهد گشت و حقّ خداوند است كه او را همراه منافقین در آتش داخل نماید.

 

 2ـ قالَ (صلى الله علیه وآله): مَنْ مَشى إلى مَسْجِد مِنْ مَساجِدِ اللّهِ، فَلَهُ بِكُّلِ خُطْوَه خَطاها حَتّى یَرْجِعَ إلى مَنْزِلِهِ، عَشْرُ حَسَنات، وَ مَحى عَنْهُ عَشْرُ سَیِّئات، وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرُ دَرَجات.([2])    فرمود: هر كس قدمى به سوى یكى از مساجد خداوند بردارد، براى هر قدم ثواب ده حسنه مى باشد تا برگردد به منزل خود، و ده خطا از لغزش هایش پاك مى شود، همچنین در پیشگاه خداوند ده درجه ترفیع مى یابد.

 

 3ـ بَیْنَما رَسُولُ اللّهِ (صلى الله علیه وآله) جا لِسٌ فِى الْمَسْجِدِ، إذْدَخَلَ رَجُلٌ فَقامَ یُصَلّى، فَلَمْ یُتِمَّ رُكُوعَهُ وَ لا سُجُودَهُ، فَقالَ: نَقَرَ كَنَقْرِ الْغُرابِ، لَئِنْ ماتَ هذا وَ هكَذا صَلوتُهُ لَیَمُوتُنَّ عَلى غَیْرِ دینی.([3])         رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در مسجد نشسته بود كه شخصى وارد شد و مشغول خواندن نماز شد و ركوع و سجودش را كامل انجام نمى داد و عجله و شتاب مى كرد. حضرت فرمود: كار این شخص همانند كلاغى است كه منقار بر زمین مى زند، اگر با این حالت از دنیا برود بر دین من نمرده است.

 

 4ـ قالَ (صلى الله علیه وآله) لِعَلىّ(علیه السلام): أنَا رَسُولُ اللّهِ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ، وَ أنْتَ وَجْهُ اللّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ، فَلا نَظیر لى إلاّ أنْتَ، وَ لا مِثْلَ لَكَ إلاّ أنَا.([4])          رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به امام علىّ (علیه السلام) فرمود: من رسول خدا هستم، كه از طرف او تبلیغ و هدایت مى نمایم; و تو وجه اللّه مى باشى، كه امام و مقتداى (بندگان خدا) خواهى بود، پس نظیرى براى من وجود ندارد مگر تو; و همانند تو نیست مگر من.

 

 5ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): یا أباذَر، اَلدُّنْیا سِجْنُ الْمُؤْمِن وَ جَنَّهُ الْكافِرِ، وَ ما أصْبَحَ فیها مُؤْمِنٌ إلاّ وَ هُوَ حَزینٌ، وَ كَیْفَ لایَحْزُنُ الْمُؤْمِنُ وَ قَدْ أوَعَدَهُ اللّهُ أنَّهُ وارِدٌ جَهَنَّمَ.([5])     فرمود: اى ابوذر، دنیا زندان مؤمن و بهشت كافران است، مؤمن همیشه محزون و غمگین مى باشد، چرا چنین نباشد و حال آن كه خداوند به او - در مقابل گناهان و خطاهایش - وعده مجازات و دخول جهنّم را داده است.

 

 6ـ وَ قالَ(صلى الله علیه وآله): یا عَلىّ! اِفْتَحْ طَعامَكَ بِالْمِلْحِ، فَإنَّ فیهِ شِفاءٌ مِنْ سَبْعینَ داء، مِنْها: الْجُنُونُ وَ الْجُذامُ وَ الْبَرَصُ وَ وَجَعُ الْحَلْقِ وَ الاْضْراسِ وَ وَجَعُ الْبَطْنِ.([6]) رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به امام علىّ (علیه السلام)                                                                                                                            فرمود: غذاى خود را با (تناول نمودن كمى) نمك شوع نما، همانا كه در آن درمان و شفاء هفتاد نوع بلا و آفت خواهد بود، كه دیوانگى، پیسى، جُذام، درد و ناراحتى هاى حلق، دندان ها; و شكم و معده از آنها مى باشد.

 

 7ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): شَرُّالنّاسِ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ، وَ شَرٌّ مِنْ ذلِكَ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْیا غَیْرِهِ.([7]) فرمود: بدترین افراد كسى است كه آخرت خود را به دنیایش بفروشد و بدتر از او آن كسى خواهد بود كه آخرت خود را براى دنیاى دیگرى بفروشد.

 

 8ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): ثَلاثَهٌ أخافُهُنَّ عَلى اُمتَّى: ألضَّلالَهُ بَعْدَ الْمَعْرِفَهِ، وَ مُضِلاّتُ الْفِتَنِ، وَ شَهْوَهُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ.([8])         فرمود: در سه چیز براى امّت خود احساس خطر مى كنم: گمراهى، بعد از آن كه هدایت و معرفت پیدا كرده باشند. گمراهى ها و لغزش هاى به وجود آمده از فتنه ها. مشتهیات شكم، و آرزوهاى نفسانى و شهوت پرستى.

 

 9ـ قالَ (صلى الله علیه وآله): ثَلاثَهٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُها وَ لا تُؤَخَّرُ إلى الاخِرَهِ: عُقُوقُ الْوالِدَیْنِ، وَ الْبَغْیُ عَلَى النّاسِ، وَ كُفْرُ الاْحْسانِ.([9])              فرمود : عقاب و مجازات سه دسته از گناهان زودرس مى باشد و به قیامت كشانده نمى شود: ایجاد ناراحتى براى پدر و مادر، ظلم در حقّ مردم، ناسپاسى در مقابل كارهاى نیك دیگران.

 

 10ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): إنَّ أعْجَزَ النّاسِ مَنْ عَجَزَعَنِ الدُّعاءِ، وَ إنَّ أبْخَلَ النّاسِ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ.([10]) فرمود: عاجز و ناتوان ترین افراد كسى است كه از دعا و مناجات با خداوند ناتوان و محروم باشد، و بخیل ترین اشخاص كسى خواهد بود كه از سلام كردن خوددارى نماید.

 

 11ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): إذا تَلاقَیْتُمْ فَتَلاقُوا بِالتَّسْلیمِ وَ التَّصافُحِ، وَ إذا تَفَرَّقْتُمْ فَتَفَرَّقُوا بِإلاسْتِغْفارِ.([11] ) فرمود: هنگام بر خورد و ملاقات با یكدیگر سلام و مصافحه نمائید و موقع جدا شدن براى همدیگر طلب آمرزش كنید.

 

 12ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): بَكِرُّوا بِالصَّدَّقَهِ، فَإنَّ الْبَلاءَ لا یَتَخَطاّها.([12])        فرمود: صبحگاهان حركت و كار خود را با دادن صدقه شروع نمائید چون كه بلاها و آفت ها را بر طرف مى گرداند.

 

 13ـ قالَ(صلى الله علیه وآله) : یُؤْتَى الرَّجُلُ فی قَبْرِهِ بِالْعَذابِ، فَإذا اُتِیَ مِنْ قِبَلِ رَأسِهِ دَفَعَتْهُ تِلاوَهُ الْقُرْآنِ، وَ إذا اُتِیَ مِنْ قِبَلِ یَدَیْهِ دَفَعَتْهُ الصَّدَقَهُ، وَ إذا اُتِیَ مِنْ قِبَلِ رِجْلَیْهِ دَفَعَهُ مَشْیُهُ إلىَ الْمَسْجِدِ.([13])             فرمود: هنگامى كه بدن مرده را در قبر قرار دهند، چنانچه عذاب از بالاى سر بخواهد وارد شود تلاوت قرآنش مانع عذاب مى گردد و چنانچه از مقابل وارد شود صدقه و كارهاى نیك مانع آن مى باشد. و چنانچه از پائین پا بخواهد وارد گردد، رفتن به سوى مسجد مانع آن خواهد گشت.

 

 14ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): عَلَیْكُمْ بِمَكارِمِ الاْخْلاقِ، فَإنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ بَعَثَنی بِها، وَ إنَّ مِنْ مَكارِمِ الاْخْلاقِ: أنْ یَعْفُوَالرَّجُلُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَ یُعْطِیَ مَنْ حَرَمَهُ، وَ یَصِلَ مَنْ قَطَعَهُ، وَ أنْ یَعُودَ مَنْ لایَعُودُهُ.([14])               فرمود: بر شما باد رعایت مكارم اخلاق، كه خداوند مرا بر آن ها مبعوث نمود، و ـ بعضى از ـ آن ها عبارتند از: كسى كه بر تو ظلم كند ـ به جهت غرض شخصى ـ او را ببخش، كسى كه تو را نسبت به چیزى محروم گرداند كمكش نما، با شخصى كه با تو قطع دوستى كند رابطه دوستى داشته باش، شخصى كه به دیدار تو نیاید به دیدارش برو.

 

 15ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): مَنْ وَجَدَ كَسْرَهً اَوْ تَمْرَهً فَأكَلَهَا لَمْ یُفارِقْ جَوْفَهُ حَتّى یَغْفِرَاللّهُ لَهُ.([15])       فرمود: هر كس تكّه اى نان یا دانه اى خرما در جائى ببیند، و آن را بردارد و میل كند، مورد رحمت و مغفرت خداوند قرار مى گیرد.

 

 16ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): ما تَواضَعَ أحَدٌ إلاّ رَفَعَهُ اللّهُ.([16])         فرمود: كسى اظهار تواضع و فروتنى نكرده، مگر آن كه خداوند متعال او را رفعت و عزّت بخشیده است.

 

 17ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): مَنْ أنْظَرَ مُعْسِراً، كانَ لَهُ بِكُلِّ یَوْم صَدَقَهٌ.([17])  فرمود: هر كس بدهكار ناتوانى را مهلت دهد براى هر روزش ثواب صدقه در راه خدا مى باشد.

 

 18ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): ما مِنْ هُدْهُد إلاّ وَ فی جِناحِهِ مَكْتُوبٌ بِالِسّرْیانیَّهِ «آلُ مُحَمَّد خَیْرُ الْبَریَّهِ».([18]) فرمود: هیچ پرنده اى به نام هدهد وجود ندارد مگر آن كه روى بال هایش به لغت سریانى نوشته شده است: آل محمّد (صلوات الله علیهم اجمعین) بهترین مخلوق روى زمین مى باشند.

 

 19ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): یَأتی عَلىَ النّاسِ زَمانٌ، الصّابِرُ مِنْهُمْ عَلى دینِهِ كَالْقابِضِ عَلىَ الْجَمَرِ.([19]) فرمود: زمانى بر مردم خواهد آمد كه صبر نمودن در برابر مسائل دین ـ و عمل به دستورات آن ـ همانند در دست گرفتن آتش گداخته است.

 

 20ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): سَیَأتی زَمانٌ عَلى اُمتَّی یَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَماءِ كَما یَفِرُّ الْغَنَمُ مِنَ الذِّئْبِ، إبْتَلاهُمُ اللّهُ بِثَلاثَهِ أشْیاء: الاْوَّلُ: یَرَفَعُ الْبَرَكَهَ مِنْ أمْوالِهِمْ، وَ الثّانی: سَلَّط اللّهُ عَلَیْهِمْ سُلْطاناً جائِراً، وَ الثّالِثُ: یَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْیا بِلا إیمان.([20])        فرمود: زمانى بر امّت من خواهد آمد كه مردم از علماء گریزان شوند همان طورى كه گوسفند از گرگ گریزان است، خداوند چنین جامعه اى را به سه نوع عذاب مبتلا مى گرداند: 1 ـ بركت و رحمت خود را از اموال ایشان برمى دارد. 2 ـ حكمفرمائى ظالم و بى مروّت را بر آن ها مسلّط مى گرداند. 3 ـ هنگام مرگ و جان دادن، بى ایمان از این دنیا خواهند رفت.

 

 21ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): اَلْعالِمُ بَیْنَ الْجُهّالِ كَالْحَىّ بَیْنَ الاْمْواتِ، وَ إنَّ طالِبَ الْعِلْمِ یَسْتَغْفِرُلَهُ كُلُّ شَیء حَتّى حیتانِ الْبَحْرِ، وَ هَوامُّهُ، وَ سُباعُ الْبَرِّ وَ أنْعامُهُ، فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ، فَإنّهُ السَّبَبُ بَیْنَكُمْ وَ بَیْنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ إنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَریضَهٌ عَلى كُلِ مُسْلِم.([21])                                                                                   فرمود: دانشمندى كه بین گروهى نادان قرار گیرد همانند انسان زنده اى است بین مردگان، و كسى كه در حال تحصیل علم باشد تمام موجودات برایش طلب مغفرت و آمرزش مى كنند، پس علم را فرا گیرید چون علم وسیله قرب و نزدیكى شما به خداوند است، و فراگیرى علم، بر هر فرد مسلمانى فریضه است.

 

 22ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): مَنْ زارَ عالِماً فَكَأنَّما زارَنی، وَ مَنْ صافَحَ عالِماً فَكأنَّما صافَحَنی، وَ مَنْ جالَسَ عالِماً فَكَأنَّما جالَسَنی، وَ مَنْ جالَسَنی فِى الدُّنْیا أجْلَسْتُهُ مَعى یَوْمَ الْقِیامَهِ.([1])      فرمود: هر كس به دیدار و زیارت عالم و دانشمندى برود مثل آن است كه مرا زیارت كرده، هر كه با دانشمندى دست دهد و مصافحه كند مثل آن كه با من مصافحه نموده، هر شخصى همنشین دانشمندى گردد مثل آن است كه با من مجالست كرده، و هر كه در دنیا با من همنشین شود، در آخرت همنشین من خواهد گشت.

 

 23ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): مَنْ تَزَوَّجَ إمْرَأهً لِمالِها وَ كَلَهُ اللّهُ إلَیْهِ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِجَمالِها رَأى فیها ما یَكَرَهُ، وَ مَنْ تَزَوَّجَها لِدینِها جَمَعَ اللّهُ لَهُ ذلِكَ.([2])            فرمود: هر كس زنى را به جهت ثروتش ازدواج كند خداوند او را به همان واگذار مى نماید، و هر كه با زنى به جهت زیبائى و جمالش ازدواج كند خوشى نخواهد دید، و كسى كه با زنى به جهت دین و ایمانش تزویج نماید خداوند خواسته هاى او را تأمین مى گرداند.

 

 24ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): مَنْ قَلَّ طَعامُهُ، صَحَّ بَدَنُهُ، وَ صَفا قَلْبُهُ، وَ مَنْ كَثُرَ طَعامُهُ سَقُمَ بَدَنُهَ وَ قَسا قَلْبُهُ.([3])      فرمود: هر كه خوراكش كمتر باشد بدنش سالم و قلبش با صفا خواهد بود، و هر كس خوراكش زیاد باشد امراض جسمى بدنش و كدورت، قلبش را فرا خواهد گرفت.

 

 25ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): لا تُشْبِعُوا، فَیُطْفأ نُورُ الْمَعْرِفَهِ مِنْ قُلُوبِكُمْ.([4])       فرمود: شكم خود را از خوراك سیر و پر مگردانید، چون كه سبب خاموشى نور عرفان و معرفت ـ در افكار و ـ قلب هایتان مى گردد.

 

 26ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): مَنْ تَوَلّى عَمَلا وَ هُوَیَعْلَمُ أنَّهُ لَیْسَ لَهُ بِأهْل، فَلْیتُبَّوَءُ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ.([5])     فرمود: هر كه ریاست و مسئولیتى را بپذیرد و بداند كه أهلیّت آن را ندارد، ـ در قبر و قیامت ـ جایگاه او پر از آتش خواهد شد.

 

 27ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): إنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَیُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعیفِ الَّذی لادینَ لَهُ، فَقیلَ: وَ ما الْمُؤْمِنُ الضَّعیفُ الَّذی لا دینَ لَهُ؟ قالَ: اَلذّی لا یَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ.([6])       فرمود: همانا خداوند دشمن دارد آن مؤمنى را كه ضعیف و بى دین است، سؤال شد: مؤمن ضعیف و بى دین كیست؟ پاسخ داد: كسى كه نهى از منكر و جلوگیرى از كارهاى زشت نمى كند.

 

 28ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): صَدَقَهُ السِّرِّ تُطْفِىءُ الْخَطیئَهَ، كَما تُطْفِىءُ الماءُ النّارَ، وَ تَدْفَعُ سَبْعینَ باباً مِنَ الْبَلاءِ.([7])      فرمود: صدقه اى كه محرمانه و پنهانى داده شود سبب پاكى گناهان مى باشد، همان طورى كه آب، آتش را خاموش مى كند، همچنین صدقه هفتاد نوع بلا و آفت را بر طرف مى نماید.

 

 29ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): عَجِبْتُ لِمَنْ یَحْتَمى مِنَ الطَّعامِ مَخافَهَ الدّاءِ، كَیْفَ لایَحْتمى مِنَ الذُّنُوبِ، مَخافَهَ النّارِ.([8])                                                     فرمود: تعجّب دارم از كسانى كه نسبت به خورد و خوراك خود اهمیّت مى دهند تا مبادا مریض شوند ولیكن اهمیّتى نسبت به گناهان نمى دهند و باكى از آتش سوزان جهنّم ندارند.

 

 30 ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ یُنْبِتُ النِّفاقَ فِى الْقَلْبِ، كَما یُنْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ.([9])    فرمود: علاقه نسبت به ریاست و ثروت سبب روئیدن نفاق در قلب و درون خواهد شد، همان طورى كه آب و باران سبب روئیدن سبزیجات مى باشند.

 

 31ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): مَنْ اَصابَ مِنْ إمْرَأه نَظْرَهً حَراماً، مَلاَاللّهُ عَیْنَیْهِ ناراً.([10]   فرمود: هركس نگاه حرامى به زن نامحرمى بیفكند، خداوند چشم هاى او را پر از آتش مى گرداند.

 

 32ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): حَسِّنُوا أخْلاقَكُمْ، وَ ألْطِفُوا جیرانَكُمْ، وَ أكْرِمُوا نِسائَكُمْ، تَدْخُلُوا الْجَنّهَ بِغَیْرِ حِساب.([11])      فرمود: رفتار و اخلاق خود را نیكو سازید، نسبت به همسایگان با ملاطفت و محبّت برخورد نمائید، زنان و همسران خود را گرامى دارید تا بدون حساب وارد بهشت گردید.

 

 33ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): اَلْمَرْءُ عَلى دینِ خَلیلِهِ، فَلْیَنْظُر أحَدُكُمْ مَنْ یُخالِطُ.([12])                        فرمود: انسان بر روش و اخلاق دوستش پرورش مى یابد و شناخته مى شود، پس متوجّه باشید با چه كسى دوست و همنشین مى باشید.

 

 34ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): اَلصَّدقَهُ بِعَشْر، وَ الْقَرْضُ بِثَمانِیَهَ عَشَرَ، وَ صِلَهُ الرَّحِمِ بِأرْبَعَهَ وَ عِشْرینَ.([13]) فرمود: پاداش و ثواب دادنِ صدقه ده برابر درجه، ودادن قرض الحسنه هیجده درجه، و انجام صله رحم بیست و چهار درجه افزایش خواهد داشت.

 

 35ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): لا یَمْرُضُ مُؤْمِنٌ وَ لا مُؤْمِنَهٌ إلاّ حَطّ اللّهُ بِهِ خَطایاهُ.([14])  فرمود: هیچ مؤمن و مؤمنه اى مریض نمى گردد مگر آن كه خطاها و لغزش هایش پاك و بخشوده مى شود.

 

 36ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): مَنْ وَقَّرَ ذا شَیْبَه فِى الاْسْلامِ أمَّنَهُ اللّهُ مِنْ فَزَعِ یَوْمِ الْقِیامَهِ.([15])   فرمود: هر كس بزرگ سال مسلمانى را گرامى دارد و احترام نماید، خداوند او را در قیامت از سختى ها و مشكلات در أمان مى دارد.

 

 37ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): كُلُّ عَیْن باكِیَهٌ یَوْمَ الْقِیامَهِ إلاّ ثَلاثَ أعْیُن: عَیْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشْیَهِ اللّهِ ، وَ عَیْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ، وَ عَیْنٌ باتَتْ ساهِرَهً فى سَبیلِ اللّهِ.([16                                                  ]) فرمود: تمامى چشم ها در روز قیامت گریانند، مگر سه دسته: 1 ـ آن چشمى كه به جهت خوف و ترس از عذاب خداوند گریه كرده باشد. 2 ـ چشمى كه از گناهان و موارد خلاف بسته و نگاه نكرده باشد. 3 ـ چشمى كه شبها در عبادت و بندگى خداوند متعال بیدار بوده باشد.

 

 38ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): سادَهُ النّاسِ فِى الدُّنْیا الأسْخِیاء، سادَهُ النّاسِ فِى الاخِرَهِ الاْتْقِیاء.([17])      فرمود: سرور و سیّد مردم در دنیا افراد سخاوتمند خواهند بود، و سیّد و سرور انسان ها در قیامت پرهیزكاران مى باشند.

 

 39ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): وَ عَظَنی جِبْرئیلُ(علیه السلام): یا مُحَمَّدُ ، أحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإنَّكَ مُفارِقُهُ، وَ اعْمَلْ ما شِئْتَ فَإنَّكَ مُلاقیهِ.([18])                    فرمود: جبرئیل مرا موعظه و نصحیت كرد: با هر كس كه خواهى دوست باش، بالأخره بین تو و او جدائى خواهد افتاد. هر چه خواهى انجام ده، ولى بدان نتیجه و پاداش آنرا خواهى گرفت.

 

 40ـ قالَ(صلى الله علیه وآله): اَوْصانى رَبّى بِتِسْع: اَوْصانى بِالاْخْلاصِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانِیَهِ، وَ الْعَدْلِ فِى الرِّضا وَ الْغَضَبِ، وَ الْقَصْدِ فِى الْفَقْرِ وَ الْغِنى، وَ اَنْ أعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنى، وَ أعطِیَ مَنْ حَرَمَنى، وَ أصِلَ مَنْ قَطَعَنى، وَ اَنْ یَكُونَ صُمْتى فِكْراً، وَ مَنْطِقى ذِكْراً، وَ نَظَرى عِبْراً.([19])                                                     فرمود: پروردگار متعال، مرا به 9 چیز سفارش نمود: اخلاص در آشكار و پنهان، دادگرى در خوشنودى و خشم، میانه روى در نیاز و توانمندى، بخشیدن كسى كه در حقّ من ستم روا داشته است، كمك به كسى كه مرا محروم گردانده، دیدار خویشاوندانى كه با من قطع رابطه نموده اند، و این كه خاموشیم اندیشه و سخنم، یادآورى خداوند; و نگاهم عبرت و پند باشد.

 

 

 

منابع روایات:


[1] - وسائل الشّیعه: ج 4، ص 30، ح 4431. [2] - عقاب الأعمال: ص 343، س 14، وسائل الشّیعه: ج 5، ص 201، ح 6328. [3] - وسائل الشّیعه: ج 4، ص 31، ح 4434. [4] - تأویل الآیات الظاهره: ص 549، س 5; و تفسیر البرهان: ج 4، ص 184، س 26. [5] - أمالى طوسى: ج 2، ص 142، بحارالأنوار: ج 74، ص 80، ح 3. [6] - محاسن برقى: ص 593، ح 110، بحار: ج 63، ص 398، ح 20. [7] - من لا یحضره الفقیه: ج 4، ص 353، ح 5762 چاپ جامعه مدرّسین. [8] - أمالى طوسى: ج 1، ص 158، بحارالأنوار: ج 10، ص 368، ح 15. [9] - أمالى طوسى: ج 1، ص 13، بحارالأنوار: ج 70، ص 373، ح 7. [10] - أمالى طوسى: ج 1، ص 87، بحارالأنوار: ج 90، ص 291، ح 11. [11] - أمالى طوسى: ج 1، ص 219، بحارالأنوار: ج 73، ص 4، ح 13. [12] - أمالى طوسى: ج 1، ص 157، بحارالانوار: ج 93، ص 177، ح 8. [13] - مسكّن الفؤاد شهید ثانى: ص 50، س 1. [14] - أمالى طوسى: ج 2، ص 92، بحارالأنوار: ج 66، ص 375، ح 24. [15] - أمالى صدوق: ص 246، ح 14، بحارالأنوار: ج 63، ص 430، ح 12. [16] - أمالى طوسى: ج 1، ص 56، بحارالأنوار: ج 72، ص 120، ح 7. [17] - أعیان الشّیعه: ج 1، ص 305، بحارالأنوار: ج 100، ص 151، ح 17. [18] - أمالى طوسى: ج 1، ص 360، بحارالأنوار: ج 27، ص 261، ح 2. [19] - أمالى طوسى: ج 2، ص 92، بحارالأنوار: ج 28، ص 47، ح 9. [20] - مستدرك الوسائل: ج 11، ص 376، ح 13301. [21] - بحارالأنوار: ج 1، ص 172، ح 25.[1] - مستدرك الوسائل: ج 17، ص 300، ح 21406. [2] - تهذیب الأحكام: ج 7، ص 399، ح 5. [3] - تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص 548، بحارالأنوار: ج 59، ص 268، ح 53. [4] - مستدرك الوسائل: ج 16، ص 218، ح 19646. [5] - تاریخ إلاسلام: ج 101ـ120، ص 285. [6] - وسائل الشّیعه: ج 16، ص 122، ح 21139. [7] - مستدرك الوسائل: ج 7، ص 184، ح 7984. [8] - بحارالأنوار: ج 70، ص 347، ح 34. [9] - تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص 264 [10] - مستدرك الوسائل: ج 14، ص 270، ح 16685. [11] - أعیان الشّیعه: ج 1، ص 301. [12] - أمالى طوسى: ج 2، ص 132، بحارالأنوار: ج 71، ص 192، ح 12. [13] - مستدرك الوسائل: ج 7، ص 194، ح 8010. [14] - جامع الأحادیث: ج 3، ص 89، ح 35، مستدرك الوسائل: ج 2، ص 66، ح 1422. [15] - كافى: ج 2، ص 658، ح 3، بحارالأنوار: ج 7، ص 302، ح 53. [16] - ثواب الأعمال: ص 211، ح 1، بحارالأنوار: ج 46، ص 100، ح 88. [17] - أعیان الشّیعه: ج 1، ص 302، بحارالأنوار: ج 68، ص 350، ح 1. [18] - أمالى طوسى : ج 2، ص 203، بحارالأنوار: ج 68، ص 188، ح 54. [19] - أعیان الشّیعه، ج 1، ص 300، بحارالأنوار: ج 74، ص 139، ضمن ح 1.